حرفهای زياد
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٢٥ 

چقدر سخت است که حرفهای زیادی در دلت برای گفتن داشته باشی ولی مجبور باشی که سکوت کنی٬ چون کسی را برا شنیدن آنها نداری٬ پس حرفهایت همه سکوتی می‌شوند پر از حرفهای نزده.


کلمات کلیدی:
 
ثمره‌ی زندگی
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٢٥ 

از این دنیا و موجودات به ظاهر آدم نمایش خسته‌ام٬فایده‌ی این زنده بودن و زندگی چیست؟ فایده‌ی این زنده بودن در بین این همه ناملایمات و نا مردانگی‌ها چیست؟ واقعا چیست؟ آیا جز عذاب کشیدن فایده‌ی دیگری دارد؟


کلمات کلیدی:
 
واژه های آشنای من
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٢٥ 

تنهایی٬جدایی٬دوری٬غمگینی واژهایی هستند که از کودکی برایم آشنا بودند. در بین یک جمع بزرگ بنام ... ظاهرا زندگی می‌کنم لغت ظاهرا را از این نظر بکار بردم که فقط از نظر فیزیکی زنده‌ام و زندگی می‌کنم ولی از جهات دیگر آدم مرده‌ای بیش نیستم.در بین جمعی بزرگ هستم ولی تنهای تنهای تنها.


کلمات کلیدی:
 
دل ابری و بارانی
ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٢٢ 

بهار و تابستان و پائیز و زمستان دلم ابری است،در دلم باران می بارد و چشمانم خیس می شود. همیشه هوای دلم پائیزی است با بارانهای سیل آساکه در دل می بارد و سیلابش از چشم جاری می شود.ای کاش می شد از این آب همیشه روان برای روشن کردن دلی که چون یک روز پائیزی تیره و ابری است استفاده کرد. ای کاش این سیلاب باعث سبز شدن جوانه های شادی و امید می شد ولی افسوس که نمی شود شاید علت آن شوری این سیلاب باشد که نمی گذارد هیچ جوانه ای سبز شود.اما اگر می شد این سیلاب شور را با محبت شیرین کرد شاید می شد با این آب جوانه های شادی و امید را پرورش داد و شاید باعث می شد که هوای پائیزی دلم تبدیل به هوای بهاری شود.ای کاش می شد.ای کاش می شد.ای کاش می شد.


کلمات کلیدی: