مسافری تنها
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٤ 

    مسافری هستم تنها از سرزمینی ناشناخته به سرزمینی ناشناخته تر. سفرم به این سرزمین بدون اختیار من بود، به سرزمینی که گنگ و نامعلوم که فقط در آن تنها بودم و تنها زندگی می‌کنم و تنها همکس من تنهایی من است. تنهایم در این دنیا و در تنهایی هم میروم. تنها آمدم، تنها هستم و تنها می‌روم.شاید این سرنوشت من بود.تنهایی، تنهایی و تنهایی.


کلمات کلیدی:
 
آتش
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٩ 

سوزاندنم، سوختم.

سوختم، خاکستر شدم.

خاکسترم را نیز سوزاندند.

دیگر چه چیزی برای سوزاندن دارم؟


کلمات کلیدی:
 
آینه
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٩ 

    در مقابل آینه‌ای ایستاده‌ام که در آن سفیدی مو ها، چین و چروک صورت، خمیدگی قامتم را می‌بینم. ولی دلم میگوید روزگار به این منوال نبوده که فقط تغییر در چهره‌ی ظاهرم باشد. چرا روزگار با من چنین کرد؟


کلمات کلیدی: