آخر زندگی
ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢۱ 

آخر هر جاده ای شهری است.
ولی آخر جاده ی زندگی با پیچ و تابهای زشتی و زیبایی، دوستی و دشمنی، مهر و قهر، خوبی و بدی، عشق و نفرت چیست؟
اگر بیهوده است پس فایده ی پیمودن این جاده ی دشوار چیست؟
و اگر دلیلی دارد انتهای این جاده کجاست؟

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٦:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٧ 

حرف هاش قشنگه
صداش گرمه
نگاهش رو که ندیدم ولی می دونم که مهربونه.


کلمات کلیدی:
 
خیلی سخته
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٤ 

خیلی سخته بخوای روزهایی رو فراموش کنی که فکر می کنی وافعا بعد از مدتها تنهایی و بی کسی به کسی دل ببندی که ظاهرا شبیه توست و لی بعدش ببینی همه ی دل بستگی ها بی معنی و یک طرفه بوده ، فکر کنی که توی زندگی تنهاییت یک رفیق پیدا کردی که می تونی بهش تکیه کنی ولی بعدش بفهمی که همش خیال بوده و فراموش میشی، فکر میکنی که شونه های یک رفیق را داری که حداقل بتونی روی شونه هاش سرت رو روش بذاری ولی بعدش بفهمی که چقدر اشتباه می کردی، خیلی سخته که فکر کنی اگر کسی شبیه تو باشه ولی بفهمی که باهات خیلی هم فرق داره، خیلی سخته فکر کنی کسی را داری ولی تنها باشی، خیلی سخته همه ی زندگی تو براش بذاری ولی بفهمی که زندگیتو بهش باختی، خیلی سخته که بعد از این همه مدت بفهمی که تنها هستی، خیلی سخته که مثل یک برگ خشک زیر پاهاش له بشی ولی فهمیدم که چقدر ساده بودم زندگیمو براش گذاشتم ولی نفهمید.


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٧ 

مرا بی یار و غمخوار آفریدند
مرا بیمار بیمار آفریدند
مرا با درد عشق سینه سوزی
از اول بی پرستار آفریدند
مرا دائم قرین رنج کردند
چو گل در سایه ی خار آفریدند
مرا چون مرغ خوشخوانی در این باغ
گرفتار گرفتار آفریدند
مرا لبریز محنت خلق کردند
مرا از غصه سرشار آفریدند
مرا در بزم گیتی مات و مبهوت
نه سرمست و نه هشیار آفریدند
مرا زآمیزش امید و یاسی
پی یک لحظه دیدار آفریدند

 

معینی کرمانشاهی


کلمات کلیدی: