مهمونی
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٠ 

امشب یه مهمونی بزرگ دارم.
همه ی اونایی که هر شب باهام بودن دعوتن توش.
مهمونام امشب خیلی خاصن آخه امشب شب خاصیه.
امشب شبی که من بدون اینکه خودم بخوام آمدم به این دنیا، تک و تنها.
امشب مثلا شب تولدمه.
از اولش تنها بودم تا حالاش.
و اما مهمونام همه شون برام عزیزن.
خونواده ی غمها ، خونواده ی غصه ها و خونواده ی دردها، همشون هستن.
حسابی جمعمون جوره، راستی یادم رفت که بگم خونواده ی اشکم هست.
همونایی که شبها همشون هستن.
این مهمونی بزرگ همش توی یک تالار بزرگه. اون تالارم اسمش دل منه.دله من، دله من، دله من، به این آدمها دل نبند.

 


کلمات کلیدی: