ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٢ 

گویند مرا چو زاد مادر
پستان بدهن گرفت آموخت

شب ها بر گهواره من
بیدار نشت و خفتن آموخت

لبخند نهاد بر لب من
برغنچه گل شکفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شیوه راه رفتن آموخت

پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست

 

شعر از ایرج میرزا


کلمات کلیدی: