لالایی
ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢۳ 

لالای لایی گل پونه
چرا آمد به این خونه
مگر میشه خدا بدشه
با بنده‌اش این چنین باشه
آخه این هم شده بچه
که شاید هم نباشه بچه
مگر ما چه اندازه گناهکاریم
که خدا ما را مجازات کرده
بودنش نیست و نبودنش هست
شاید هم بشه گفت هست

لالای لایی گل پونه
من آمدم به این خونه
مگر من خودم آمدم خونه
مگر من خود آمدم اینجا
که میکنید گله از من اینجا
همان کس که شما را خلق کرد
همان کس هم من را خلق کرد
پس از من نکنید گله
روید و از خالقم کنید گله
اگر رفتید و از من شاکی بودید
از من هم ز پیشش شکایتی برید
آمدم، هستم، چرا هستم
چرا آنجور، چرا اینجور و چرا های دگر
نمی دانم این خالق جوابی دارد یا نه
اگر هم دارد جوابی هست یا نه
دلسردم از جوابی که خالق میدهد
دلتنگم از جوابی که خالق ندارد
نمی‌دانم که چرا خلق شدم
نمی‌دانم که چرا مخلوق شدم
نمی‌دانم که چرا این چنینم
نمی‌دانم که چرا  آن چنانم
نمی‌دانم که چرا هستم
نمی‌دانم که چرا  باشم
او مرا این چنین آورد
او مرا پر از درد آورد
با من غم و غصه هم خلق شد
با من رنج و عذاب هم آمد
ای خدایی که مرا آوردی
ای خدایی که چرا آوردی
خدایا چرا این چنین آوردی
خدایا چرا آن چنان آوردی

 


کلمات کلیدی: