خیلی سخته
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٤ 

خیلی سخته بخوای روزهایی رو فراموش کنی که فکر می کنی وافعا بعد از مدتها تنهایی و بی کسی به کسی دل ببندی که ظاهرا شبیه توست و لی بعدش ببینی همه ی دل بستگی ها بی معنی و یک طرفه بوده ، فکر کنی که توی زندگی تنهاییت یک رفیق پیدا کردی که می تونی بهش تکیه کنی ولی بعدش بفهمی که همش خیال بوده و فراموش میشی، فکر میکنی که شونه های یک رفیق را داری که حداقل بتونی روی شونه هاش سرت رو روش بذاری ولی بعدش بفهمی که چقدر اشتباه می کردی، خیلی سخته که فکر کنی اگر کسی شبیه تو باشه ولی بفهمی که باهات خیلی هم فرق داره، خیلی سخته فکر کنی کسی را داری ولی تنها باشی، خیلی سخته همه ی زندگی تو براش بذاری ولی بفهمی که زندگیتو بهش باختی، خیلی سخته که بعد از این همه مدت بفهمی که تنها هستی، خیلی سخته که مثل یک برگ خشک زیر پاهاش له بشی ولی فهمیدم که چقدر ساده بودم زندگیمو براش گذاشتم ولی نفهمید.


کلمات کلیدی: