نجوای درون

کاش در این دنیا کسی را داشتم که:
بتوانم حرفهایم را بهش بزنم.
بتوانم بهش حقیقت را بگویم.
بتوانم بگویم اگر می خندم و شادم واقعا غمگینم.
بتوانم بگویم دلم گرفته.
بتوانم ناراحتیش را نبینم و فقط به فکر خودم باشم و نتوانم بهش دروغ بگویم دروغی که اگر نگویم ناراحتش کنم.
بتوانم تصور نکنم که اگر ناراحتم به او نگویم که شادم چرا که اگر بگویم غمگینم او را نیز غمگین کنم.
بتوانم بگویم درد دارم و می سوزم ولی چیزی نمی گویم.
بتوانم بگویم که اگر در کنارم هست ولی تنهایم.
بتوانم بگویم که دوستش دارم ولی شاید باید دوست داشتنم را مخفی کنم.
بتوانم بگویم خیلی از اوقات دوست دارم فقط اینفدر نزدیک باشم که حداقل بتوانم در مقابلش گریه کنم.
بتوانم بگویم اگر هست واقعا هست. واقعا هست.

/ 2 نظر / 7 بازدید
ویدا

تکیه کن برشانه ام ای شاخه نیلوفرینم تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم کاشکی قسمت کنی غم های خود را با دل من تا که سیل اشک را زین بیش مهمانت نبینم . . . . همه ما تنهائیم . . چیزای غمگین ننویس دلم میگره

زیستن

مهرداد عزیز از خدا با صدای بلند و رسا بخواه .... حتما بهترین رو برات میفرسته میگی نه امتحان کن ...[قلب][گل]